• تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

دریافت خبر : یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۹:۳۳

نام شهرک غزالی به «ایران» تغییر کرد

به گزارش جام جم آنلاین از روابط عمومی رسانه ملی، کمال فیض آبادی درباره تغییر نام این شهرک گفت: مدت ها بود از طرف مرتضی میرباقری معاون سیما پیشنهاد شده بود که نام شهرک غزالی تغییر کند که درنهایت با دستور دکتر علی عسکری رییس سازمان صداوسیما، نام شهرک سینمایی و تلویزیونی ایران تصویب شد.
وی با اشاره به اینکه چه زمانی این نام به صورت رسمی اعلام خواهد شد، بیان کرد: ما بنا داریم سردیس پنج تن از چهره های پیشکسوت سریال «هزاردستان» را در این شهرک رونمایی مراسم رونمایی از نام جدید شهرک را نیز برگزار کنیم.
مدیرعامل شهرک سینمایی و تلویزیونی ایران با اشاره به این که مجسمه های پرتره که از جمشید مشایخی، عزت الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، علی نصیریان و زنده یاد داوود رشیدی خواهند بود، گفت: این مجسمه ها هم اکنون ساخته و آماده شده هست و فقط منتظر زمان رونمایی هستیم و از آنجایی که این طرح مربوط به سریال «هزاردستان» ساخته زنده یاد علی حاتمی هست بعد از رونمایی سراغ ساخت مجسمه کاملی از علی حاتمی خواهیم رفت.
فیض آبادی در پایان گفت: بعد از ساخت مجسمه زنده یاد علی حاتمی، ساخت مجسمه های دیگری از خسرو شکیبایی، عبدالله اسکندری، منوچهر اسماعیلی و سایر بزرگان را در دستور کار داریم.

اخبار پیشنهادی:

نام شهرک غزالی به «ایران» تغییر کرد
  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، همزمان با فرارسیدن سالروز حماسه ۹ دی‌، تعدادی از شاعران و هنرمندان با انتشار پیامی با مردم ایران در این روز همنوا شدند. موسی عصمتی، از شاعران مشهدی، نیز با انتشار سروده‌ای در همین رابطه برای کشور آبادانی آرزو کرده هست:

دا
برای ایران سربلند

تو از شمال کجایی؟ که من جنوبم دا
تو از کدام طلوعی؟ که من غروبم دا

من از قبیلة دردم ولی خیالی نیست
تو سربلند بمانی، همیشه خوبم دا

تو تک‌درخت بزرگی که می‌رسی تا اوج
و من همان غم مجهول دارکوبم دا

پر از غبار سکوتم، هزاره‌های تو را
از این غبار غریبی بیا بروبم دا

بخوان برای من از رودهای سرشارت
که مثل تکّة سنگم، که تکّه‌چوبم دا

بخوان که روشنی از سمت چشم‌های تو بود
بخوان که مثل طلوعی و من غروبم دا

بخوان که خون سیاوش هنوز هم تازه‌ هست
و خشم آخر آرش هنوز هم تازه‌ هست

بخوان به نام خلیجی به رنگ چشمت فارس
به احترام خلیجی به رنگ چشمت فارس

اگرچه دا، دلت از این غروب رنجیده‌ هست
و از نگاه سیاهت سپیده باریده‌ هست

همیشه عاشقی‌ات را ترانه‌ها گفتند
شکوه مشرقی‌ات را ترانه‌ها گفتند

تو از گذشته سرخ بعید لبریزی
و از هزار شقایق شهید لبریزی

بخند مثل شقایق که بی‌قرارم دا
منم که طاقت اشک تو را ندارم دا

تو عاشقانه‌ترینی، غزل‌غزل مجنون
پر از روایت فتحی و از ازل مجنون

همیشه سبز بمان، تا همیشه پرباران
عروس مشرقی دشت آسیا، ایران

بیشتر بخوانید: «قلندر»؛ نماهنگی در وصف حماسه‌سازان ۹ دی+ صوت

بیشتر بخوانید: سروده سیار درباره فتنه ۸۸: «جنازه‌ها که می‌آمد هنوز یادم هست»

انتهای پیام/

 

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

دریافت خبر : یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ ساعت ۹:۳۶

رضا رویگری در تولد 71 سالگی: دوست دارم به صحنه تئاتر بازگردم

به گزارش روز یکشنبه ایرنا به نقل از مشاور رسانه ای نمایش «لطفا یک قاتل بالفطره باشید یا ماجرای اندوه یک استیو مک منمن»، عوامل این اثر نمایشی به نویسندگی یاسین حجازی، کارگردانی علی اکبر آخوندی و تهیه کنندگی محمد احسان عبدالهی شب گذشته تولد ۷۱ سالگی رضا رویگری را با حضور هنرمندان و تماشاگران جشن گرفتند.
رویگری در این مراسم با گلایه از مسئولان صدا و سیما گفت: تلویزیون تنها دوست دارد ما برایش کار کنیم ولی هیچگاه حتی حالی هم از ما نمی پرسد، آنها حتی حال ِ حال پرسیدن هم ندارند البته من آنچه خواندم برای مردم و انقلاب مردم بوده (ترانه ایران ایران) و چهل سال هست صدای من از صدا و سیما پخش می شود، ادعایی ندارم ولی لااقل می توانند یک تماس بگیرند.
این بازیگر در ادامه با اشاره به مشکلات معیشتی چنین عنوان کرد: آن هایی که دست و پا دارند و کار می کنند هم دغدغه دارند اما مسئولان که کمکی نکردند و امیدوارم مشکلات روزی حل شود.
وی در پایان در خصوص نمایش «لطفا یک قاتل بالفطره باشید یا ماجرای اندوه یک استیو مک منمن» افزود: به نظرم این جوانان آینده درخشانی دارند و از دیدن این اثر لذت بردم.
رضا رویگری، متولد ۶ دی ماه ۱۳۲۵ در تهران، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون و خواننده ایرانی هست که در هنر نقاشی نیز فعال بوده و در سالهای اخیر در نمایشگاه هایی در ایران و آمریکا، آثارش را به نمایش گذاشته هست.
وی خوانندهٔ سرود معروف «ایران ایران» (الله الله) در اوایل انقلاب اسلامی ایران هست.
نمایش «لطفا یک قاتل بالفطره باشید یا ماجرای اندوه یک استیو مک منمن» از ٢٦ آذرماه در تئاتر باران به روی صحنه رفته و بلیت فروشی آن سامانه تیوال ادامه دارد.
بازیگران این اثر را …

اخبار پیشنهادی:

رضا رویگری در تولد 71 سالگی: دوست دارم به صحنه تئاتر بازگردم
  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : تبلیغ

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

همینک در داستان و رمان مجله آنلاین فارسی ها با موضوع انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید در خدمت شما عزیزان هستیم .

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید 1 انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

در ادامه تعدادی انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید با نگارش های مختلف آماده کرده ایم .

امیدواریم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

پیشنهاد می کنیم در قسمت کامنت ها ، انشاهای خود را با ما و دیگر کاربران فارسی ها به اشتراک بگذارید .

انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید ( اول )

امروز می خواهم ماجرای یک روز از مسیر خانه تا مدرسه را برای شما عزیزان بنویسم .

خانه ما تا مدرسه بسیار فاصله دارد به همین خاطر مجبورم هر روز ۶ صبح از خواب بیدار شوم .

صبح زود مادرم به اتاقم ما اید و با نوازش مادرانه و دستان مهربانش من را از خواب بیدار می کند .

کم کم چشم هایم را باز می کنم .

پس از اینکه آب به دست و صورتم زدم کمی سرحال می شوم .

به آشپزخانه می روم و در کنار پدر و مادر و خواهر و برادرم صبحانه را می خورم .

کم کم لباس هایم را می پوشم و برای رفتن به مدرسه حاضر می شود .

پس از آنکه لباس هایم را پوشیدم و آماده شدم به در خانه می روم و منتظر می ایستم تا سرویسم بیاید .

پس از آنکه سرویسم آمد و سوار شدم با دوستانم سلام و احوال پرسی می کنم .

در مسیر خانه تا مدرسه همه چیز دیدنی و جالب است .

مغازه ها یکی یکی باز می شوند و پدر و مادرها در حال خریدن نان و آش و سایر خریدهای خانه هستند .

بسیاری از دانش آموزان منتظر تاکسی و اتوبوس هستند تا به مدرسه بروند .

بسیاری افراد در حال بنزین زدن هستند و در صف می باشند .

برخی دیگر در پشت چراغ قرمز منتظر هستند .

چیزی که دیدنی است سرحالی و شادابی در اول صبح می باشد .

پس از اینکه به مدرسه رسیدیم آقای ناظم جلوی درب مدرسه بود و به بچه ها خوش آمد می گفت .

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید 2 انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا درمورد  آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید ( دوم )

رفتن به مدرسه در روزهای سرد زمستانی علاوه بر سردی هوا و یخبندان واقعا جذابیت خاص خود را دارد .

هنگامیکه صبح زود از سرما از خواب بیدار می شوم و بیرون را نگاه می کنم درحالیکه برف زیادی روی زمین جمع شده است .

صبحانه می خورم و آماده می شوم تا به مدرسه بروم .

کم کم راه می افتم و به سر کوچه می روم .

برای تاکسی صبر می کنم و پس از آنکه سوار شدم به بیرون نگاه می کنم .

یکی یکی مغازه ها کرکره های خود را بالا می کشند و خود را برای کسب پول حلال آماده می کنند .

پدر و مادرهایی که در صف های نانوایی برای خریدن نان تازه منتظر هستند .

بعضی مردم هم آش داغ خریده اند تا صبح زود با یکدیگر آش بخورند .

دست فروش ها نیز کار خود را آغاز کرده اند و آدامس ، کبریت و سایر اجناس ارزان را می فروشند تا پول درآورند .

دیدن درختان در روزهای زمستان در حالیکه برف روی آنها نشسته بسیار زیبا و دیدنی است .

از بازار که رد می شویم شنیدن فریاد بازاری ها بسیار جذاب و شنیدنی است .

ماهی فروش ها داد میزنند ماهی تازه ..

میوه فروش ها فریاد می زنند تا میوه های خود را زودتر بفروشند .

و در اخر به نزدیکی مدرسه می رسم و پیاده می شوم .

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید 3 انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

موضوع انشا آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید ( سوم )

وقتی گروه صبح هستیم صبح زود رفتگران زحمتکش را میبینم که به پاک کردن سطح شهر مشغول هستند .

همینطور که جلوتر می روم مغازه دارهایی که تازه مغازه را باز کرده اند و مشغول به تمیز کردن مغازه و وسایل خود هستند را می بینم .

سپس از دور بوی نانوایی و نان تازه به مشامم می رسد و معلوم است که آنجا نانوایی است .

سپس با زن و مرد هایی رو به رو می شوم که معلوم است هرکدام برای اهداف خاصی در حال رفت و آمد هستند .

هنگامیکه گروه ظهر هستم و به سمت مدرسه می روم دانش اموزان گروه مخالف را میبینم که از مدرسه تعطیل شده اند .

خیابان ها شلوغ است .

بوی کباب و بوی غذاهای دیگر از رستوران ها احساس می شود .

وقت ناهار است و بسیاری کارمندان از این فرصت استفاده می کنند تا ناهار بخورند .

به مدرسه می روم .

آفتاب به مدرسه می تابد .

به راستی که زیباست .

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید 4 انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

همچنین در فارسی ها خواندن مطلب زیر را به شما عزیزان پیشنهاد می کنیم :

انشا درباره فصل زمستان سرما برف

 

نوشته انشا درباره آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : تبلیغ

انشا درباره فصل زمستان سرما برف

همینک در مجله آنلاین فارسی ها انشا درباره فصل زمستان سرما برف را برای شما کاربران گرامی آماده کرده ایم .

انشا درباره فصل زمستان سرما برف 1 انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا درباره فصل زمستان سرما برف

سعی کرده ایم انشاهای ادبی و خواندنی با نگارش های مختلف را برای شما عزیزان بنویسیم .

شما دوستان عزیز می توانید از این انشاها ایده گرفته و یک انشای کامل و خواندنی بنویسید .

امیدواریم که مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد .

انشا درباره فصل زمستان ( اول )

زمستان یکی از فصل های زیبا و سرد می باشد .

در این فصل برگ ها و شکوفه های درختان میریزند و گل ها خشک می شوند .

شاید پس از شنیدن این کلمات به این فکر کنید که این فصل زیبایی ندارد .

اما کاملا در اشتباهید .

در فصل زمستان با سرد شدن هوا و بارش برف ، جلوه ای خاص و دیدنی به طبیعت می بخشد .

همه جا سفید شده و در لا به لای سفیدی برف ها ، دیدن رنگ سبز درختان کاج بسیار دیدنی است .

برخی شاعران زمستان را این چنین تشبیه کرده اند که هر سال ، سلطنتی با شکوه را درست می کند بطوریکه به زمستان قوی ترین فصل سال گفته می شود .

قدرت زمستان به حدی است که میلیون ها درخت را به خواب زمستانی فرو می برد و بارش برف را چنان ادامه می دهد تا مردم با ساختن آدم برفی های کوچک ، سربازان فرمانروایی زمستان را بسازند .

زمستان به راستی که با شکوه و زیباست .

انشا درباره فصل زمستان سرما برف 2 انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا درمورد فصل زمستان ( دوم )

در زمستان پس از سرد شدن هوا ، بسیاری از خانواده ها در شب های سر دور یکدیگر حمع می شوند .

تمام طول شب را بیدارند و در کنار بخاری دور یکدیگر جمع شده و با هم صحبت می کنند .

سرما و طوفان نیز به گرمای خانواده ها حسادت می کند و خود را به شیشه پنجره می کوبد تا شاید راهی به داخل پیدا کند اما بی فایده است .

هنگام شام که می شود مادربزرگ با یک قابلمه ی بزرگ پر از آش وارد می شود .

چه تصویر زیبایی است .

او کاسه ها را یکی یکی از آش داغ پر می کند و برای تمامی اعضای خانواده میریزد .

همه با هم شروع به خوردن آش می کنند .

تند تند آش را فوت می کنند حتی حاضرند دهانشان بسوزد اما نمی توانند صبر کنند تا آش کاملا سرد شود .

همه خوشحالند و گرم گفتگو .

چه شب زیبایی است .

انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا درباره فصل زمستان سرما برف 3 انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا درمورد زمستان ( سوم )

وقتی اسم زمستان می آید همه ما یاد سفیدی فصل زمستان ، برف بازی و سرما می افتیم .

یکی از لذت بخش ترین بازی ها در فصل زمستان حتی برای بزرگترها ، برف بازی ، سرسره بازی در کوه ها و ساختن آدم برفی است .

بسیاری از دوستان و خانواده ها با دیدن نشستن برف بر روی زمین از خوشحالی با یکدیگر تماس میگیرند و هماهنگ می کنند که این زیبایی را با یکدیگر جشن بگیرند .

گاهی به دل کوه ها و تپه ها رفته و سرسره بازی می کنند ، گاهی در یک محیط باز به برف بازی مشغول می شوند و آدم برفی می سازند .

همه این ها زیباست و در روزگاران آینده به یک خاطره زیبا تبدیل می شوند .

بسیاری از این زیبایی ها و درحالی که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجند سلفی گرفته و عکس ها را با دیگران در فضای مجازی به اشتراک می گذارند .

توصیه می کنم در فصل زمستان و پس از هربار برف شدید از زنجیر چرخ استفاده کرده و نکات ایمنی را رعایت کنید .

امیدواریم همه از این زیبایی های خلقت خداوند بزرگ استفاده درست کرده و نهایت لذت را ببرید .

انشا درباره فصل زمستان سرما برف 4 انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا درباره برف و زمستان ( چهارم )

دیشب مثل همه ی شب ها خوابم نمیبرد و داشتم از پنجره بیرون رو تماشا می کردم .

کلی برف اومده بود و هموام خیلی سرد بود .

برف به شدت در حال بارش بود و مقدار زیادی نیز بر روی زمین نشسته بود .

کم کم احساس کردم داره خوابم می گیره و سعی کردم بخوابم .

صبح زود طبق عادت همیشگی از خواب بیدار شدم و خیلی مشتاق سمت پنجره رفتم و دوباره بیرون را تماشا کردم .

برف بسیار زیادی در حیاط خانه نشسته بود .

آنقدر زیاد که فکر کنم تا نزدیک زانوهایم میشد .

واسه کارهایم بیرون نرفتم و سعی کردم در خانه بمان .

کم کم آماده شدم و لباس های گرمم را پوشیدم و در آخر یک پوتین قدیمی و کهنه ام را از جاکفشی برداشتم و پایم کردم .

خیلی آرم قدم در حیاط گذاشتم .

صدای قرچ قرچ برف ها وقتی رویشان قدم میزدم در آن سکوت بسیار جالب و شنیدنی بود .

در فکر فرو رفتم .

مگر میشود برف ها سفید و سرمای زمستان تا این حد زیبا باشند ؟

واقعا حس جالبی داشت .

پس از آن صدای مادرم شنیده می شد که می گفت برایت چای ریخته ام !

با شنیدن صدای مادرم از خوشحالی داشتم بال درمی آوردم .

این بود خاطره ی من از یک روز برفی .

انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا درباره فصل زمستان سرما برف 5 انشا درباره فصل زمستان سرما برف

انشا عادی و ادبی زمستان (پنجم )

من زمستان را خیلی خیلی دوست دارم . در فصل زمستان هوا بسیار سرد می شود .

این فصل به برف و باران های بسیار شدید معروف است .

با بارش برف های شدید حتی رفت و آمد ها با مشکلات زیادی مواجه می شود .

اما فصل زمستان یکی از زیباترین فصل های سال و نشانه ی قدرت و عظمت خداوند است .

یکی از مهم ترین خاصیت های فصل زمستان این است که هوا به شدت پاک می شود و در شب ها ، ستاره ها به راحتی قابل دیدن هستند و می درخشند .

فصل زمستان یکی از شاهکارهای طبیعت است .

میوه های فصل زمستان به راستی که جز زیباترین میوه های سال هستند .

علاوه بر آنها ، برف بازی و سرسره بازی پس از بارش برف می تواند بسیار لذت بخش باشد .

بسیاری از خانواده ها فصل زمستان را به خصوص در شب یلدا درکنار هم میگذرانند و آن را جشن می گیرند .

زمستان به راستی که زیباست .

همچنین در بخش داستان و رمان فارسی ها خواندن مطلب زیر را به شما پیشنهاد می کنیم :

انشا درباره بار کج به منزل نمی رسد

نوشته انشا درباره فصل زمستان سرما برف اولین بار در فارسی ها. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، سریال۱۰ قسمتی«گشت ویژه» به‌کارگردانی مهدی رحمانی، محصول گروه فیلم و سریال شبکه یک هست، که بنابر علاقه مخاطبان کانال انگلیسی به مجموعه‌های پلیسی، برای اولین بار در جدول پخش قرار گرفته هست.

این سریال درباره ماجراهای یک گروه پلیس زبده و ورزیده هست که در چالش با پرونده‌های پلیسی، به رویارویی و حل‌وفصل آن می‌پردازند.کاراکترهای این سریال اپیزودیک، چند جوان هستند که به‌عنوان نیروهای گشت انتظامی فعالیت می‌کنند و درسطح شهر با یک اتفاق روبه‌رو می‌شوند و آن را پیگیری می‌کنند.

حمیدگودرزی، شاهد احمدلو، پدرام شریفی، محمود پاک نیت، امیرکاظمی، داریوش اسدزاده، سوگل طهماسبی، آزیتا لاچینی، مهرداد فلاحتگر، حسین سلیمانی و طوفان مهردادیان درسریال گشت ویژه ایفای نقش کرده‌اند.

پخش مجموعه تلویزیونی «گشت ویژه» از یک‌شنبه ۱۰ دی هر شب ساعت ۲۲:۰۰ به وقت GMT (01:30 به وقت تهران) آغاز می‌شود. بازپخش آن نیز در ساعت‌های ۰۴:۰۰، ۱۰:۰۰ و ۱۶:۰۰ روز بعد روی آنتن قرار خواهدگرفت.

انتهای پیام/

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

دهمین شماره ماهنامه «سوره سینما» منتشر شد

دهمین شماره ماهنامه «سوره سینما» با بررسی مسایل روز سینمای ایران منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر ، دهمین شماره ماهنامه داخلی سازمان سینمایی حوزه هنری «سوره سینما» منتشر شد.
در این شماره از ماهنامه «سوره سینما» به رویدادهای مهم روز سینمای ایران از جمله تقدیر رهبر معظم انقلاب از منیر قیدی کارگردان فیلم سینمایی «ویلایی ها»، ساخت سینما در سیاهکل و بروجرد و حضور «ماجرای نیمروز» در جشنواره «گوآ» اشاره شده هست.
همچنین در بخش گزارش های این ماهنامه می توانید گزارش نشست «پدیدارشناسی سینمای ایران»، اولین نشست «سینماتک تهران» در حوزه هنری، اضافه شدن ۳۴۰۰ صندلی به ظرفیت سینماهای حوزه هنری و گزارشی درباره مستند «قائم مقام» به کارگردانی محمدعلی صدری نیا را مطالعه کنید.
در بخش گفتگو نیز می توان به مصاحبه این ماهنامه با امیرصادق محمدی کارگردان مستند «ابوایست»، گفتگو با محمدحسن یادگاری کارگردان مستند «بهت میاد»، گفتگو با مینو اصلانی رییس سازمان بسیج زنان کشور اشاره کرد.

اخبار پیشنهادی:

دهمین شماره ماهنامه «سوره سینما» منتشر شد
  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا، این برنامه همچون دو دوره گذشته توسط بنیاد آفرینش های هنری نیاوران و با مشارکت مکتب خانه میرزا عبدالله برگزار می شود.

در هفتادویکمین سال روز تولد استاد محمد رضا لطفی قرار هست تعدادی از اساتید نام آشنا و مطرح موسیقی در خصوص ابعاد هنری و شخصیتی محمد رضا لطفی سخن بگویند و در ادامه به یاد او قطعاتی را برای حضار بنوازند.

محمد رضا لطفی ردیفدان، آهنگساز، پژوهشگر و از برجسته ترین نوازندگان سازهای ایرانی در دوران معاصر بود. لطفی همچنین یکی از بنیان گذاران کانون فرهنگی و هنری چاووش، سرپرست گروه شیدا و موسس مکتب‌خانه میرزا عبدالله بود.
به گواهی هنرمندان نام آشنایی که روزگاری محضر او را درک کرده‌اند، دانش بالای موسیقی و درک درست از موسیقی و بداهه نوازی از خصوصیات بارز هنر او بود.

هفتاد و یکمین سال روز تولد استاد محمد رضا لطفی جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۶ از ساعت ۱۹:۰۰ در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار می شود. حضور در این برنامه برای کلیه علاقمندان آزاد هست.

انتهای پیام/

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

تبریک تولد سپهر قریشی به خواهرش سحر قریشی
تبریک تولد سپهر قریشی به خواهرش , سپهر قریشی با انتشار این عکس در اینستاگرامش نوشت: بدون که قلبم فقط و فقط برای تو می تپه و بی تو هیچم عاشقانه ترین حس رو با تو دارمو خوشحالم که دارمت خوشحالم که به دنیا اومدی و دنیای من شدی. تولدت مبارک خواهرم
تبریک تولد سپهرقریشی به خواهرش در اینستاگرام
سپهر و سحر قریشی
سحر قریشی (زادهٔ ۶ دی ۱۳۶۶ در تهران) بازیگر سینما، تلویزیون، ایران هست.
وی بعد از ایفای نقش یلدا در سریال دلنوازان به شهرت رسید.
اولین کار بازیگری سحر قریشی بازی در فیلم لج و لج بازی به کارگردانی سید مهدی برقعی بود.
آخرین خبر

  • تاریخ : ۹ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، نشست تقدیر از خانواده شهدا و جانبازان مقابله با فتنه ۸۸ همزمان با هشتمین سالگرد حماسه بصیرت ملت ایران در نهم دی ماه سال ۸۸ در خبرگزاری تسنیم برگزار شد. این مراسم صبح امروز ۹ دی ماه ۹۶ با حضور جانباز ۷۰ درصد، رامین رسولی مهربانی؛ مادر و خواهر شهید محمد حسین فیض، پدر شهید امیرحسام ذوالعلی و پدر شهید حسین غلام کبیری برگزار شد. بخش اول این نشست در ادامه می‌آید:

عباس ذوالعلی پدر شهید امیر حسام ذوالعلی در این نشست با معرفی فرزند شهیدش گفت: اول دی ماه ۶۵ به دنیا آمد و ۱۰ دی ماه ۸۸ هم به شهادت رسید. از زمان راهنمایی با ولایت آشنایی پیدا کرد. ما هم کتاب‌هایی که برای شناخت این تفکر نیاز داشت برایش تهیه می‌کردیم. مسجدی و هیأتی بود و جاهایی که مراسم‌هایی برگزار می‌شد به‌همراه بقیه پسرانم با من همراه بود و مباحث ولایت فقیه را شنیده و می‌آموخت. کلاس‌های آقای جاودان و ضیاء‌آبادی را می‌رفت. شناخت خوبی از مباحث اعتقادی داشت و به آن خیلی پایبند بود. وقتی دیپلم گرفت وارد امنیت پرواز سپاه شد. کنار آن خیلی فعال بود. هم ورزش رزمی حاج آقای علمایی فعال بود، جزو ۱۲ نفری بود که در کارهای نمایشی رزمی در مراسم‌های مختلف شرکت می‌کرد، هم دانشجو بود و هم شاغل.

وی افزود: در سال ۸۸ امیرحسام با اطلاعات و شناختی که پیدا کرده بود، وظیفه خودش می‌دانست در مقابل فتنه‌گران بایستد. ما همه معتقد بودیم بیشتر آن فتنه‌گران هم جوانان گول‌خورده بودند. همان سال ۸۸ در میدان انقلاب راه افتادم که بیایم، دیدم سر یکی از خیابان‌ها جلوی من را گرفتند و یک‌سری از اغتشاشگران ریختند سرم. من از دور سر حسام را آنجا دیدم. آمد جلو و دیدم که امیرحسین آن‌هایی را که بر سر من ریخته بودند، بلند می‌کرد و از من دور می‌کرد. با آن بدن قوی‌هیکل این فتنه‌گران برایش خیلی کوچک و سبک بودند. با آنکه می‌توانست از پس کتک‌زدن به همه‌شان بربیاید اما تلنگری هم نزد تا آتش کینه آنان شعله‌ور نشود.

ذوالعلی ادامه داد: پسرم پای اعتقاداتش تا شهادت ایستاد. روز عاشورا وقتی جریانات فتنه اتفاق افتاد، بعد از مراسم هیأت رفت. شب وقتی آمد حالش خیلی خراب بود. کنار در ایستاد و بغضش ترکید و بلند بلند گریه می‌کرد و می‌گفت “دیگر به امام حسین(ع) هم توهین می‌کنند”. من به او می‌گفتم “پسرم این چیزها تازگی ندارد و از زمان بنی‌صدر جریاناتی شبیه این بود”. و او را آرام کردم. او می‌گفت “اما این اتفاقات فقط از دشمن برمی‌آید. غیر از دشمنی چیز دیگری نیست. کسی که تا اینجا پیش می‌آید و با اهل بیت(ع) در روز عاشورا درگیر می‌شود معلوم هست چه تفکراتی دارد. آتش زدن بیرق امام حسین چیزی جز دشمنی با امام(ع) را متصور نمی‌کند”.

او در ادامه تصریح کرد: دو سه مورد سوءقصد هم برایش اتفاق افتاد. در روز شهادتش از در دانشگاه بیرون آمد و سوار موتورش شد. در اتوبان یادگار امام بود که مورد حمله چند تن از آشوبگران قرار می‌گیرد. راننده تاکسی و خانمی شاهد ماجرا بودند. آشوبگران از دو ماشین پیاده شدند و دورش را می‌گیرند و در نقطه کوری بوده که کسی جزئیات را ندیده ولی به‌شدت به او حمله می‌کنند. آسیب‌های زیادی به او وارد شده بود که نهایتاً پارگی ریه باعث شهادتش شده بود. این احتمال وجود داشت که از قبل تحت نظر بوده هست. وقتی او را به بیمارستان می‌رسانند، هنوز زنده بود. آدرس برادر بزرگش را می‌دهد. سه بار او را احیا می‌کنند. پزشکان و پرستاران اشکبار می‌گفتند هر سه بار او با ذکر یاحسین(ع) و یازهرا(س) به‌هوش آمد. بار سوم با صدای بلند ذکر یاحسین(ع) و یازهرا(س) را گفته بود که ناخودآگاه همه را منقلب کرده بود.

پدر شهید مقابله با فتنه ۸۸ با اشاره به اینکه مسئولین اقدامی در رابطه با خانواده شهدای بصیرت نمی‌کنند، گفت: بعضی مسئولین پنج و شش ماه اول خدمتشان دنبال مسئله حصر بودند. در مجموع از آقایانی که الآن در رأس کار هستند نمی‌توان انتظار داشت که به‌فکر خانواده‌های ما باشند. یکی از مواردی که باعث شد برای بعضی مسئولین، رأی جمع شود، همین بحث رفع حصر در شعارهای انتخاباتی‌ بود. حتی دورهمی‌ها و سخنرانی‌هایشان حول این مسئله بود. ما حداقل انتظار داشتیم این آقایان کناره‌گیری کنند.

پدر شهید غلام کبیری نیز با اشاره به فرزند شهیدش گفت: حسین من سال ۷۰ به دنیا آمد. ۲۵ خرداد ماه ۸۸ شهید شد. وقتی دنیا آمد بعد از ۱۰ روز مریض شد. او را بیمارستان بردیم. آنجا من کار می‌کردم. دکترها گفتند کبدش بیمار شده، بستری شد. بعد از آزمایشات به من گفتند “بچه شما خیلی بماند حدود یک هفته تا ۱۰ روز دیگر هست”. وقتی به خانه رفتم به همسرم موضوع را گفتم. او را با خودم بردم خانه و همسرم گفت “نذر باب‌الحوائج می‌کنیم تا شفا بگیرد”. صبح وقتی بیدار شدیم دیدیم بهتر هست. روز به روز بهتر و زیباتر شد و حالش خوب شد.

وی افزود: دبیرستان در مدرسه امیرکبیر درس می‌خواند. سال آخرش بود که رفته بود کنکور داده بود و میان ۳۰۰ شاگرد در دانشگاه قبول شده بود. مهندسی معماری قبول شده بود. خواهرش به مدیرش زنگ زده بود و گفته بود “حسین ما در دانشگاه شاهد قبول شده هست”. حسین وقتی خبر را شنید بعد از ظهر با یک جعبه شیرینی به خانه آمد. گفت “دانشگاه قبول شده‌ام”. از ۱۲ یا ۱۳ سالگی عضو بسیج شده بود. هر شب به مسجد رفت‌وآمد داشت. اهل هیأت بود. امام جماعت مسجد او را خیلی دوست داشت. شجاع و نترس بود. خیلی دوست داشت دیدار آقا برود. وقتی در تلویزیون جبهه را نشان می‌داد با دقت تماشا می‌کرد و اشک می‌ریخت. می‌گفت “مگر خون ما از خون آن‌ها رنگین‌تر هست که ما زنده‌ایم و آن‌ها به شهادت رسیدند؟ اگر باز جنگی بشود من اولین نفر می‌روم و شهید می‌شوم”. همان هم شد. حسین اولین شهید فتنه ۸۸ شد.

غلام کبیری در ادامه تصریح کرد: پنجشنبه آخرین امتحانش را داد و به خانه آمد و گفت “مادر خیالت راحت شد، دیگر بچه‌مدرسه‌ای نداری”. فردای آن روز انتخابات بود. حسین از صبح رفت مسجد برای کمک به رأی‌گیری و تا غروب آنجا بود. موقع شمارش او را بیرون کردند. پشت در مسجد نشست تا نتیجه را بشنود. فرداشبش دیدم شلوغ شده هست. من سر کار بودم. دیدم اتوبوس‌ها پر از جمعیت با پارچه‌های سبز می‌آیند و می‌روند. زنگ زدم و به خانواده گفتم “مراقب حسین باشید که بیرون نرود در این شلوغی‌‌ها”، اما او آنقدر علاقه داشت که کسی حریفش نشده بود.

پدر شهید غلام کبیری با اشاره به جریان شهادت فرزندش گفت: در شلوغی سعادت‌آباد رفته بود برای آگاهی‌بخشی و کمک به ختم غائله آشوبگران و دیگر نیامد. ۴ صبح برادرش را خبر کردند که “حسین را به بیمارستان رسانده‌ایم. ماشینی او را به‌شدت زیر گرفته و پرت کرده هست. کلیه و کبدش پاره شده هست. هر دو پایش هم شکسته هست”. وقتی پسرم به من خبر داد که حسین را بیمارستان برده‌اند فهمیدم که حسین من رفتنی هست. همان‌جا هم به شهادت رسید.

او گفت: مسئولین هیچ کدام از ما یادی نمی‌کنند. فقط گاهی ارگان‌هایی مثل سپاه و بسیج و مسجد مراسمی گرفته و ما را دعوت کرده‌اند، آن هم بی‌سروصدا که خبرش بلند نشده هست. گاهی مسئول بنیاد شهید شهر ری چند سال یک‌بار سری می‌زند. میان خانواده شهدا شاید از ما ضعیف‌تر هم باشند. مسئولین باید فکر ما خانواده شهدا هم باشند، فرزندشان را از دست داده و زندگی‌شان به هم خورده هست. از مسئولین خواهشمندیم به خانواده شهدا رسیدگی کنند.

انتهای پیام/*

صفحه 2 از 55
قبلی 12345678910 بعدی 203040...«