• تاریخ : ۲۰ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

بانو نیوز –
مهدی سلطانی را می توان در زمره بازیگرانی به حساب آورد که با تلاش و دانش و صبر، اتفاق های ویژه ای رقم می زنند. حضورش در صحنه تئاتر از زمان همکاری با «گروه زیتون» شروع شد و رفته رفته مخاطبان تلویزیون و سینما با چهره و بازی او آشنا و آشنا تر شدند.
مهدی سلطانی را می توان در زمره بازیگرانی به حساب آورد که با تلاش و دانش و صبر، اتفاق های ویژه ای رقم می زنند. حضورش در صحنه تئاتر از زمان همکاری با «گروه زیتون» شروع شد و رفته رفته مخاطبان تلویزیون و سینما با چهره و بازی او آشنا و آشنا تر شدند. هاشم دماوندی سریال شهرزاد به جز پرداخت شخصیت در تکست، به واسطه بازی تأثیرگذارش هم برجسته تر شده هست و در فصل دوم شاهد اتفاقات ویژه تری در شخصیت پردازی او هستیم. به همین انگیزه و به مناسبت اتمام فصل دوم این مجموعه با مهدی سلطانی به گفت وگو نشستیم. با او درباره نگاهش به این شخصیت و البته سریالی که به فصل سوم ساختش رسیده هست صحبت کردیم.

در جایی از شما خواندم که اساسا نقش را قضاوت نمی کنید و از دریچه چشمان نقش به پیرامون نگاه می کنید، این ویژگی تا چه حد برآمده از فردیت شماست؟
کم وبیش این گونه ام. آدمی هرچقدر در کوچه پس کوچه های روزگار بیشتر تردد می کند و بر تجربیاتش افزوده می شود به این نتیجه می رسد که انسان ها همه «گنهکاران بی تقصیرند». شرایط محیطی و وراثت هست که شخصیت ما را شکل می دهند و انسان در مواجهه با کنش ها، متناسب با شخصیتش واکنش نشان می دهد. ازاین رو واکنش آدم ها نسبت به یک امر مشابه، ممکن هست متفاوت باشد و همین باعث می شود که نسبت به تعاریف بشری در فرهنگ های مختلف، یکی خوب به نظر برسد و دیگری بد.
درصورتی که رفتارهای متفاوت، برآمده از شرایط متفاوتند. بحث در رابطه با این موضوع، به دایره مبهم جبر و اختیار برمی گردد که بسیار گسترده هست و مجال پرداختن به آن در اینجا میسر نیست، اما در رابطه با بازیگری، به ویژه از نوع واقع گرایی اش، قضاوت نکردن نقش ازسوی بازیگر، یک اساس یا یک ضرورت حیاتی هست.
اگر ما جهان را از دریچه شخصیت نمایشی نبینیم، آنچه ارائه می شود مطلقا یا اهریمن هست یا اهورا و از آنجایی که در دنیای واقعی همه چیز نسبی هست و نه مطلق، آنچه دیده می شود موجودی تک بُعدی، نامأنوس، غیرقابل پذیرش و فاقد جذابیت هست که چون نمی تواند ارتباطی با مخاطبش برقرار کند، اخته و بی ارزش و بی تأثیر هم هست.
هاشم دماوندی شخصیتی هست که مدام بین مصلحت و اخلاق و وظیفه در رفت وآمد هست و مخاطب مدام منتظر واکنشی از اوست. کمی از رنگ آمیزی نقش در فصل دوم سریال صحبت کنیم. پیشنهادی برای این شخصیت به حسن فتحی داشتید؟

رمان نویس، خود به تنهایی در صدها و بلکه هزاران صفحه، شخصیت و شرایط مفروضش را توصیف می کند تا ما با کمک تخیلمان وارد دنیایی شویم که کاملا ساخته وپرداخته ذهن نویسنده هست، اما در درام این گونه نیست. درام نویس، ذهنیت خود را راجع به یک کاراکتر روی کاغذ می آورد و بازیگر آن را با ذهنیت خود مخلوط می کند و به عینیت درمی آورد. او این کار را با کمک کارگردان انجام می دهد، اما در درام، حتی کار به اینجا ختم نمی شود، عناصر دیگر نمایشی و گروه های متعدد فنی و هنری هم در فراهم کردن شرایط مناسب برای روایت قصه یا ایجاد یک اتمسفر مؤثرند. این خاصیت اجتناب ناپذیر درام هست و اگر قرار باشد یک اثر دراماتیک، خروجی خوبی داشته باشد، تعامل هنرمندان با همدیگر امری ضروری هست. بازیگر اگر پیشنهادی برای ارائه نقشش نداشته باشد، یعنی اینکه خلاق نیست.
این بازیگر یا بی استعداد هست یا بی تفاوت یا بی انگیزه که نه تنها هیچ کمکی به ساخت اثر نمی کند، بلکه محصولی مخرب و آفت زده به بار می آورد. هیچ باغبانی از محصول آفت زده سودی نمی برد. هیچ تیم فوتبالی با بازیکنان بی انگیزه و خنثی به جایی نمی رسد و هیچ کارگردانی با درایت و کاربلدی مانع پیشنهادهای خلاقانه متناسب با کار نمی شود. خوشبختانه آقای فتحی کارگردانی بادرایت و کاربلد هست. به این ترتیب، هاشم دماوندی به عنوان یک شخصیت دراماتیک ازسوی نویسندگان نوشته شد و سپس ازسوی بازیگر به اجرا درآمد و با مدیریت کارگردان، با عناصر دیگر درام هماهنگ و در قالب یک اثر تصویری ارائه شد.
بسیاری از مخاطبان به پررنگ شدن فضاهای اکشن و پرهیجان در فصل دوم سریال اشاره می کنند که کمی با تم اجتماعی- عاشقانه سریال در تضاد هست. نظر شما دراین باره چیست؟
به اعتقاد من این ضرورت قصه و درام هست. اگر رویداد را به یک قطار تشبیه کنیم و قصه را به مسیر راه آهن؛ این قطار برای رسیدن به مقصد مجبور هست از مناطق مختلف عبور کند؛ مناطق سرسبز، کوهستانی، کویری و… . قطار نمی تواند همیشه از جنگل بگذرد در صورتی که مقصد آن سوی کویر هست. دنیای واقعی هم همین هست.
این خاصیت درخت واقعیت هست که با نهال خشونت پیوند زده شده هست. البته از منظری این تنوع جغرافیایی، چون ایجاد تنوع می کند می تواند جذاب هم باشد. از سوی دیگر، گاهی پدیده ها در تضاد هست که هویتشان پدیدار می شود. اگر تاریکی نباشد، روشنایی معنایی ندارد. زیبایی در کنار زشتی تعریف می شود.
عشق در کنار خشونت هست که ارزش هایش را با تلألوی بیشتری نمایان می کند. به لحاظ استعاری یا نمادین، هرجا عشق بمیرد یا سرکوب شود، جایش را خشونت می گیرد. احترام و مهربانی محصول عشق هست و خشونت و انتقام محصول تحقیر. اساسا یکی از بن اندیشه های سریال شهرزاد پرداختن به همین موضوع هست. شخصیت های نمایشی در شهرزاد هرکدام به تناسب رویدادها و موقعیت هایی که با آن روبه رو می شوند ناگزیر، دست به رفتاری می زنند که گاهی خشونت بار هست و این ریشه در واقعیتی دارد که در آن زندگی کرده اند. شاید اگر سریال به فصل های مجزا تقسیم نمی شد و همه این قصه در یک فصل واحد اتفاق می افتاد، پذیرش این روند از سوی مخاطب، بدون مقایسه فصل ها، بهتر صورت می گرفت.
هاشم دماوندی و گذشته و رابطه عاشقانه ای که در فصل دوم سریال به آن اشاره شد، شمایل دیگری از این شخصیت را به مخاطب نشان داد و به نظر می رسد سرانجام رابطه گذشته آنها و تأثیرش در زمان حال ادامه داشته باشد، در مورد این فصل از زندگی هاشم صحبت کنید. نگاه شما به این موضوع چیست؟
اساسا ایجاد عواطف، احساسات یا هیجانات روحی از اراده و اختیار انسان ها به دور هست؛ یعنی اینکه در شرایط نرمال، ما نمی توانیم بالاجبار از کسی متنفر باشیم یا خوشمان بیاید. اگر میوه ای ترش هست حس چشایی ما قادر نیست خلاف قاعده عمل کند و آن را شیرین یا شور احساس کند، مگر اینکه اختلالی در حس ما وجود داشته باشد یا ما بیمار باشیم. پدیده عشق و دلدادگی هم از این قاعده مستثنا نیست. عشق و عاشقی سن و جنسیت نمی شناسد. به اختیار نمی آید و به اختیار هم نمی رود. پدیده ای هست که با چون وچرا و اماواگر بیگانه هست.
ما نمی توانیم از میان برداریمش، تنها می توانیم مدیریتش کنیم. در سریال شهرزاد کیفیت عشق و دلدادگی متناسب با شخصیت، جنسیت، سن، جایگاه اقتصادی و اجتماعی آدم ها اتفاق می افتد. دلدادگی هاشم و بلقیس، عشقی هست که هیچ گاه به وصلتی نینجامیده و با توجه به شرایط موجود به نظر می رسد که به وصلتی هم نینجامد و این یک تراژدی هست؛ یک تراژدی بزرگ که می تواند با مرگ استعاری انسان مترادف شود.
هاشم در قبرستان خطاب به فرهاد می گوید: «عشقی که امید به وصلت درش نباشه، همسایه دیواربه دیوار مرگه» و البته به روایتی، اگر عشق به وصلت منجر شود کیفیت و ماهیتش را از دست می دهد، زیرا به گفته بزرگ آقا در این دنیا اساس بر نرسیدن هست و این اساس تلخ در رابطه با هاشم و بلقیس به واقعیتی تراژیک منجر می شود.
این سریال قهرمان هایی دارد که هرکدام تأثیری در پیشبرد داستان دارند. از نظر شما فصل دوم سریال به جهت پرداختن به شخصیت ها چطور هست؟

البته شخصیت های دیگری هم نوشته شده بودند که حذف شدند. این شخصیت ها هرکدام به تنهایی قصه ای جذاب و دراماتیک داشتند، اما به دلیل اینکه ممکن بود داستانک های آنها، مزاحم روایت قصه اصلی شود کنار گذاشته شدند، اما شخصیت هایی که در فصل دوم اضافه شدند و حضور دارند درواقع آنهایی هستند که در پیشبرد قصه و درام نقش مهمی ایفا می کنند که در فصل سوم بیشتر متوجه تأثیرات حضور آنها خواهیم شد.
شهرزاد از جمله سریال هایی هست که تداوم پیدا کرد. بعضی از افت کیفی مجموعه در فصل دوم صحبت می کنند. تا چه حد این انتقاد را می پذیرید؟
ممکن هست بعضی از قسمت ها رضایت مخاطبان را بیشتر جلب کرده باشد و بعضی قسمت ها کمتر، همان طور که در فصل اول هم این گونه بود. در فصل اول هم بینندگان از بعضی قسمت ها راضی تر بودند. من این را افت کیفی فصل تعریف نمی کنم.
حتی در فصل دوم سعی شد اشتباهات و غفلت های فنی و غیرفنی فصل یک تکرار نشود، با وجود بعضی حاشیه ها، کارگردان و دست اندرکاران فنی و هنری سعی کردند با وسواس و دقت بیشتری به کار تولید بپردازند. البته لزوما قرار نیست داستان و درام کاملا موافق خواسته مخاطبان ادامه یابد و چون این اتفاق نمی افتد ممکن هست گروهی سرخورده و ناراضی شوند. بعضی روابط عاشقانه را می پسندند، بعضی هم طالب رویدادهای اکشن و هیجان انگیزند.
در هر صورت این خاصیت درام هست که به موقعیت های متفاوت سرک می کشد و از آنها می گذرد و گاهی این امر همچون زندگی واقعی اجتناب ناپذیر هست. گاهی از بی علاقگی از چیزهایی دوری می کنیم که ممکن هست همان چیزها برای دیگران جذابیت داشته باشند.
روند بازی شما و حضورتان در سینما یا تلویزیون تا حد زیادی برآمده از دانش و صبری هست که سال ها برای آن تلاش کردید و از نظر من شما نمونه صبر و تلاش برای رسیدن به هدف هستید. اگر قرار باشد برای نسل جوان علاقه مند به این هنر نکته ای یا توصیه ای داشته باشید، چیست؟
به طور خلاصه عرض کنم که من همیشه سعی کرده ام در جایگاه مطلوب قرار گیرم و نه در جایگاه طالب. وقتی مطلوب یا خواستنی باشید، فرصت انتخاب دارید که خواسته ها و شرایط را بپذیرید یا خیر، اما اگر صرفا طالب یا خواهان باشید، این دیگران هستند که شما را انتخاب می کنند و در این انتخاب ممکن هست شرط وشروط های سخت و غیرقانونی هم داشته باشند.
هرچه طالب تر باشید ممکن هست مورد سوءاستفاده بیشتری قرار بگیرید و البته به راحتی هم جایگزین برای شما پیدا می شود، زیرا بسیارند افراد طالبی که همیشه تن به شرایط و خواست های سخت تر بدهند، اما برای مطلوب شدن باید دانشمان را افزایش دهیم، تلاش کنیم و صبر و استقامت داشته باشیم. البته تلاشمان باید با دیدی واقع گرایانه و در مسیری درست و متناسب با استعداد و توانایی هایمان باشد، در غیر این صورت صبر، تلاش و استقامتمان، به نتیجه ای نمی رسد.
روزنامه شرق


اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما