• تاریخ : ۲۲ام شهریور ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

به گزارش باشگاه خبرنگاران پویا،  از آمریکا که آمده بود، یک‌­راست زده بود به کوه. شمیران، آن­‌طور که مثل کف دستش می‌­شناخت، وجود خارجی نداشت. شهر آهنی همه­‌جا را گرفته بود الّا کوه. که هنوز مقاومت می­‌کرد و همین بود که کوه برایش آشنا و آرامش­‌بخش بود.

گفتند مدتی هست از کوه پایین آمده و جایی در محله قدیمی زرگنده پاگیر شده. آن روزها پیرمرد را تنها با «آقاجلال»ش می­‌شناختم که درباره جلال نوشته بود و البته ره‌­آورد سفر آمریکا که اسمش را گذاشته بود «ده سال هوم‌لسی» به سبک و سیاق حرف زدن جماعت از اینجا رانده و از آنجا مانده لس­‌آنجلس‌­نشین که نیمی انگلیسی حرف می‌­زنند و نیمی فارسی.

بعد از کلی پرس­‌وجو و چند بار تماس تلفنی از کوچه پس­‌کوچه­‌های محله­‌های قدیمی شمیران، کوچه مژده را پیدا کردیم که ته‌ش یک کوچه بن­‌بست دیگر هست از همان کوچه­‌های آشتی­‌کنان که نمی‌­شود دونفر را با هم از آن رد کرد و ته کوچه، خانه‌­ای به قاعده ۳۰متر؛ یک اتاق پایین و اتاقکی بالا که پیرمرد در آن زندگی که نه، می‌­نوشت، سیگار دود می‌­کرد و افسوس می­‌خورد.

این اولین دیدار با سیدمحمود گلاب­‌دره‌­ای بود؛ شاگرد جلال آل‌­احمد که در دبیرستان از او ادبیات آموخته بود و خارج از مدرسه خیلی چیزهای دیگر که بعضی­‌هاشان را در کتاب «آقاجلال» آورده هست.

آن روز هم قرار بود یک بار دیگر پیرمرد را ببینیم. قرار گذاشته بود. کجا؟ دارآباد تا با ما بزند به کوه. این بار نه برای مصاحبه که می­‌خواست درد دل کند؛ احمد خیاطیان و امید مهدی‌­نژاد هم آمدند و شدیم سه‌نفر.
به میدان‌­گاهی نرسیده بودیم که دیدیم از سینه­‌کش کوه پایین می‌­آید تا استقبال‌­مان کند.

دوری در میدان­‌گاهی زدیم، برمان داشت و از کوره‌­راهی کشیدمان بالا تا کنار گودی کوچکی که مشرف بود به شکاف میان دو کوه و کنار غاری که خندید و گفت ماه­ها در آن بیتوته کرده. همان­‌جا نشستیم و سر درد دلش باز شد.

همان بالا بود که «سنگ سه‌مثقال» را نشان­‌مان داد که شده بود شخصیت یکی از قصه‌­هایش و قصه‌­های «کانون پرورش فکری کودک و نوجوان» را تعریف کرد که چطور خیلی‌­ها زیر پر و بال فرح پهلوی و ندیمه­‌اش «لیلی امیرارجمند» در این مملکت نویسنده و فیلم‌­ساز شدند؛ از فیروز شیروان‌­لو تا عباس کیارستمی و دیدیم به اندازه چند برابر قصه‌هایی که نوشته، قصه­‌های واقعی دارد که ننوشته با شخصیت­‌ها و قهرمان­‌ها و ضدقهرمان‌­هایی که بیشترشان زنده‌­اند و نفس می­‌کشند.

قصه‌­های واقعی گلاب‌دره‌ای فقط همین‌­ها نبود. پیرمرد کتابی داشت که آن روزها کمتر اسمش به گوش جماعت کتاب­‌خوان آشنا بود. «لحظه­‌های انقلاب» را وقتی نوشته بود که کانون نویسندگان فسیل چپ، به فکر این بودند که چطور پز روشنفکری‌­شان را نگه دارند که گربه رژیم شاخ‌­شان نزند.

جوان­‌هایی را که ریخته بودند توی خیابان و یقه پاره کرده بودند و فوج‌­فوج جنازه‌­های سوراخ­‌سوراخ­شان راهی بهشت زهرا می­‌شد، قبول نداشتند.

ساعت مبارزه‌­شان خواب مانده بود و حالا اگر چند صفحه کاغذپاره سیاه می‌­کردند، کافی بود تا شب شعری داشته باشند و حرف‌­های شیک منتقدانه بزنند. بچه‌­های انقلاب هم یا در خیابان­‌ها به جنگ و گریز مشغول بودند، یا هنوز نوشتن نمی‌­دانستند و اصلا مگر کسی در روزهایی که معلوم نبود عاقبت جنگ خیابانی و تظاهرات روزانه چه می­‌شود، به فکر بود که این اتفاق‌­ها را ثبت کند؟

اگر چیزی ثبت شده، یا فیلمی هست که فیلم‌­برداری خبری برداشته، یا عکسی که عکاسی گرفته هست.

محمود گلاب­‌دره‌­ای صبح تا شب در خیابان­‌ها دویده و شب‌­ها به قول خودش تا دم خروس‌خوان، همه‌چیز را به روشی که از نویسندگی سالها آموخته و تمرین کرده، روی کاغذ می­‌آورد تا به قول علی‌­رضا کمری تنها نمونه «رمان-خاطره» انقلاب را خلق کند و «لحظه­‌های انقلاب» را جاودانه.

حالا این لحظه‌­های انقلاب کجا بود؟

جایی در گوشه یکی از انبارهای کتاب یک انتشاراتی که آن­‌قدر جماعت رفتند و پی کتاب را گرفتند، مجبور شدند چند جلد آخر را بیرون بکشند. کتابی که از شهید مفتح بر آن یادداشت نوشته تا سیمین دانشور و پرویز خرسند. خرسند، نویسنده را بیهقی انقلاب خوانده بود و دانشور، لحظه‌­های انقلاب را «پیش‌درآمد ادبیات انقلاب که در انتظارش بوده» هست.

گلاب‌دره‌ای، اگر فقط همین یک کتاب را برای انقلاب نوشته بود و «اسماعیل اسماعیل»، «ابراهیم ابراهیم» و آن‌­همه کار دیگر را نداشت، کارنامه‌­اش از بسیاری نویسندگان صاحب‌­منصب و صاحب‌­نام امروز پروپیمان‌­تر بود.

قصه محمود، قصه مردی هست که روحش را نفروخت تا مهمان جشنواره­‌ها و جشن‌­نامه‌­ها باشد؛ حتی وقتی به هر دلیل ده‌سال دربه‌در ینگه‌دنیا بود. محمود مثل نثرش، در آخرین کتاب­‌هایش، شکسته و ویران شده. اما امپراتوری­‌ها وقتی ویران هم می­‌شوند، ویرانه یک امپراتوری بزرگند.

*مجله داستان

انتهای پیام/

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما