• تاریخ : ۱۱ام بهمن ۱۳۹۶
  • موضوع : دیبا

بلواسکای شریک فاکس در تولید «فردیناند» در انیمیشن قبلی اش که کاری بود به نام «هورتون صدای یک فرد را می شنود» مرتکب این اشتباه آشکار و مضر شده بود که به جای حفظ و ترسیم داستان اصلی سلایق خود را در اولویت قرار داده و یک چیز ترکیبی بی سامان را ارائه کرده بود، ولی در مورد «فردیناند» این کار را انجام نداده هست.
۸۰ سال پیش که کمپانی والت دیسنی از روی داستان کلاسیک «فردیناند» متعلق
به ژانر ادبیات کودکان یک فیلم کوتاه ساخت و با آن جایزه اسکار آثار کوتاه
را تصاحب کرد، این داستان یک پدیده فرهنگی جالب نشان می داد اما فیلم
سینمایی بلند تازه ای که کمپانی فاکس از روی آن داستان ساخته و مثل فیلم
اولیه نامزد اسکار شده در عصری بسیار متفاوت و در سال ۲۰۱۸ که ارزش های
کاملاً متفاوتی بر جهان حاکم هست عرضه شده و با وجود این شیرینی قصه سروده
شده توسط موترو لیف به حدی هست که حتی امروز هم کاراکتر اول ماجرای
«فردیناند» هیچ چیزی جز احساس مساعد را نمی انگیزد. این کاراکتر، یک گاو
وحشی اسپانیایی هست که بر خلاف همگان علاقه ای به شرکت در مسابقات خونبار
گاوبازی رایج در کشورش و بعضی نقاط دیگر جهان ندارد و روحیه اش چنان ملایم و
شاعرانه هست که فقط به مسائل انسانی و خیرخواهانه فکر می کند!
در
عین حال بین یک فیلم کوتاه ۷ دقیقه ای که سال ها پیش توسط والت دیسنی شکل
گرفت و فیلم ۱۰۸ دقیقه ای فعلی تفاوت ها بسیار هست و فیلمی که اینک با
کارگردانی کارلوس ساندانیای برزیلی (با سابقه ساخت فیلم مطرح «ریو») ساخته و
ارائه شده، بعضی محدودیت ها و الزام های خاص خود را دارد و حتی در زمینه
فروش هم پشت سر «کوکو» قرار می گیرد که دیگر محصول کمپانی دیسنی (و همچنین
پیکسار) هست و تقریباً همزمان با «فردیناند» به نمایش درآمده و با تم
مکزیکی خود سود بسیار بیشتری را کسب کرده هست. همه این ها به سبب کم ارزش
بودن احتمالی «فردیناند» نیست و در سالی که کارتون های جدید استودیوهای
غربی فروش و اقبال کمتری در قیاس با دوران طلایی ۳۰ سال اخیر خود
داشته اند، فردیناند از داستان و روابطی بهره می گیرد که گرم و سرشار از
احساس هست و صداقت خود را پیوسته به نمایش می گذارد.

تعهد به اصل داستان
بلواسکای
شریک فاکس در تولید «فردیناند» در انیمیشن قبلی اش که کاری بود به نام
«هورتون صدای یک فرد را می شنود» مرتکب این اشتباه آشکار و مضر شده بود که
به جای حفظ و ترسیم داستان اصلی سلایق خود را در اولویت قرار داده و یک
چیز ترکیبی بی سامان را ارائه کرده بود، ولی در مورد «فردیناند» این کار را
انجام نداده هست. بر این اساس، اصل کتاب داستان مونرو لیف و بخصوص بخش های
ابتدایی و انتهایی در این نسخه سینمایی محترم شمرده و ترسیم شده هست و حتی
در قسمت های میانی نیز تعهد به اصل داستان محسوس هست ولی در کنار آن
تصورات و گرایش های سینمایی کارلوس ساندانیا و همکارانش هم لحاظ و ارائه
شده هست. از قضا همین قسمت های میانی و ارتباط دهنده شروع و پایان فیلم از
رضایت بارترین بخش های فیلم هست و این امر به لطف وجود کاراکترهایی گرم و
پرشور و انسانی فراهم آمده هست و حضور موجوداتی که هرچند کاراکترهای درجه
دوم داستان تلقی شده اند اما از کاراکترهای اصلی چیزی کم ندارند.
وقتی چهره اصلی می آید
۳۰
دقیقه پس از شروع «فردیناند» هست که کاراکتر لوپ (با صدای کیت مک کینان)
وارد ماجرا می شود و این ورود به لحاظ اهمیت شبیه به ورودی هست که مثلاً
کاراکتر جنی در انیمیشن «علاءالدین» یا «دوری» در کارتون «پیدا کردن نمو»
داشتند. لوپ بواقع یکی از آن کاراکترهای به اصطلاح دوم و سوم هست که صحنه
را از نقش اولی ها می رباید و تبدیل به ستاره فیلم می شود. لوپ یک بز هست
که او را «بزآرام» صدا می زنند اما هرچیزی هست الا موجودی آرام. لوپ شبیه
به موجودی متحیر و مثلاً یک مربی بوکس قدیمی هست که پس از سال ها هدایت
مشتزنان متوسط ناگهان راهبر یک بوکسور برجسته دسته سنگین وزن شده باشد.

فقط در پی صلح
البته
همان طور که قبلاً آمد، فردیناند هیچ علاقه ای به شرکت در مبارزات خصمانه و
رقابت های گاوبازی ندارد و از قلب و روح این ستیزه جویی ها گریزان هست و
نمونه های او در کارتون های دیگری مثل «اژدهای ناراضی» و «داستان کوسه»
مشاهده شده بود. موجوداتی که به جای مبارزه با رقبا و ستیزه های فیزیکی
شدید دوست دارند در طبیعت بگردند و گل ها را بو کنند و بواقع از هر چیز
دیگری که گاوهای خشمگین مسابقه ای انجام می دهند، رویگردانند. در حالی که
پدر فردیناند از انتخاب شدن برای حضور در مسابقات گاوبازی لذت می برده هست.
خود او با طبع آرام اش فقط در پی صلح هست و در بزرگسالی هم (که تأمین صدای
او در این صحنه های فیلم برعهده جان سنا می افتد) روحیاتش را حفظ کرده و
در عین حال وقتی صحبت از عزم راسخ به میان می آید، از هیچ کس دیگری عقب
نیست.
آیین های درست
مسیر
داستان به ما می گوید که روش و راه انتخابی فردیناند غلط نیست زیرا هر گاو
مسابقه دیگری در نهایت با مرگی خو نبار به نقطه پایانی زندگی اش می رسد و
هرچه که پیشتر روحیه بیش از حد ظریف فردیناند به نظر می رسید، تبدیل به
آیین عاقلانه و درست زندگی می شود. در همه حال هیکل بیش از حد بزرگ
فردیناند یک وجه ثابت از ماجراهای این فیلم هست و منجمله در قسمت های اولیه
فیلم که فردیناند از میدان مبارزاتی معروف کاسا دل تورو فرار می کند و به
زنی به نام نینا پناه می برد و در آن دوران هر چقدر که فردیناند بزرگ تر و
فربه تر می شود، نینا تکان نمی خورد و همانی هست که قبلاً بود. نقطه اوج
داستان زمانی هست که فردیناند بیشتر در مقام قیاس با سایر گاو ها قرار
می گیرد یا با اسب های گرانقیمت مستقر در یکی از اصطبل های اطراف مقایسه
می شود و یکی از آنها اسبی هست که اهل نمایش و خودنمایی هست و فلولا بورگ
کمدین آلمانی به جای او صحبت می کند. در قیاس با تمامی آنها فردیناند
قهرمان تک رویی هست که شهامت انجام کارها را البته به روشی دارد که خودش
مناسب و انسانی می انگارد. سازندگان فیلم نیز هیچ گاه فراموش نکرده اند که
محصول هنری شان در نهایت یک کار کارتونی هست و در نتیجه نه شعارهای بزرگ
می دهند و نه درفضای اشتباه و حماقت باری غرق می شوند که بعضی کارتون های
دیگر گرفتار آن هستند.

مشخصات فیلم

عنوان : «فردیناند»  محصول : شرکت های فاکس و بلواسکای تهیه کنندگان : بروس اندرسون، جان دیویس، لوری فورت و کریس وج سناریست ها : رابرت ال بیرد، تیم فدرلی و بادکوپ لند، براساس کتاب داستان مصوری از مونرو لیف کارگردان : کارلوس سالدانیا تدوینگ ر: هری هیتنر موسیقی تکست : جان پاول طول مدت : ۱۰۸ دقیقه صدا پیشه ها:
جان سنا، کیت مک کینان، جینا رودیگز، داوید دیگز، گابریل ایگلسیاس، بابی
کاناواله، دیوید تنانت، آنتونی اندرسون، فلولا بورگ و سالی فیلیپس

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما